مطالب فلسفی زیبا

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست

او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می‌نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

#خیام

شناخت زیبایِ یگانه

در جوانی به یک بدن زیبا دل می بندد و می کوشد تا کشش به زیبایی و فضیلت را در آن بیدار کند ولی اندکی بعد در می یابد که زیبایی همه تن ها یکی است . پس در بند یک تن زیبا نمی ماند و عاشق همه تن های زیبا می شود . چون بدین مرحله رسید چشمش به زیبایی روح باز می شود و برای روح زیبا مقامی برتر از تن زیبا قائل می شود. در این حال اگر روحی زیبا بیابد که با تنی هرچند نه چندان زیبا پیوسته است، دل در او می بندد ‌. ولی در این مایه نیز نمی ماند و در زندگی عملی ، زیبایی ِ اخلاق و آداب و سنن و قوانین را می بیند و در می یابد که همه این صورِ زیبایی ، خویش یکدیگرند و بینشی که در این مرحله عشق حاصل می شود او را بر آن می دارد که به زیبایی جسمی ارج کمتری بنهد‌.
بعد از این که به شناخت زیبایی در زندگی عملی دست یافت باید گامی فراتر بنهد و به زیبایی معرفت و دانش وقوف یابد تا زندگی عملی تحت رهبری دانش و معرفت قرار گیرد .
از این پس دیگر پایبند
مظهری واحد نخواهد بود بلکه به سائقه عشق به دانش ، اندیشه ها و سخنان زیبایی خواهد آفرید و سرانجام به حریم عالی ترین معرفت راه خواهد یافت ، به معرفتِ زیبای یگانه .
این زیبا همیشه هست ، نه پدید می آید و نه از میان می رود، نه کوچکتر می شود و نه بزرگتر ، چنان نیست که از لحاظی زیبا باشد و از لحاظی زشت ، واحدی است که به حس در نمی آید ، نه سخن است ، نه اندیشه ، و نه علم ، در هیچ چیز دیگر نیست بلکه در خویشتن و برای خویشتن است . همه چیزهایی که زیبا می پنداریم به نحوی از انحا از آن بهره دارند . هر چه ما زیبا می نامیم در دستخوش کون و فساد است ولی آن زیبا در معرض هیچ تبدیل و تغییری قرار ندارد ، هر موجود زیبا تصویر آن زیبای فی نفسه است .
پس” اِروس ” (Eros)[عشق] ، کوشش برای شناختن زیبای فی نفسه است . چون” زیبا” و” نیک” یکی است پس” اروس ” ، طلب شناخت نیک است .
از این رو ، منشاء فضیلت حقیقی ، شناسایی زیبای یگانه است .

#ضیافت
#افلاطون

بیشترین لذت هستی ، زندگی کردن با خطر است.

#نیچه
سوختن در مقابل ساختن

مردم در انتظار چیزهای بهتر می زیند ، از سوی دیگر ، زمان حال سرسری گرفته شده ، هیچ گرفته می شود و صرفا به عنوان راهی برای رسیدن به غایت بدان نگریسته می شود . از این رو زمانی که بیشتر مردم در پایان زندگی های شان به عقب می نگرند ، خواهند یافت که سراسر به شکلی بین زمان حال و انتظار برای غایتی که در زمان آینده قرار است بدان نائل شوند ، زیسته اند ؛ آنها اگر بدانند خودِ آن چیزی که مجاز می دیدند به عنوان امری بی بها و ناخوشایند بگذرد درست همان زندگی خودشان بوده ، دقیقا همانی که در انتظار آن زندگی کرده بودند ، متعجب خواهند شد .

#در_باب_حکمت_زندگی
#آرتور_شوپنهاور

تاوان تعریفِ زندگی آدمی بر حسب غایتی که همراه با دست یافتن بدان ، آن غایت نیز به خاموشی می گراید، ملال است .

#آرتور_شوپنهاور
بدون مرگ ، زندگی معنا نداشت !

زندگی چیزی است که باید زندگی اش کرد ، نه اینکه درباره اش فکر کرد .شاید فقط با زندگی کردن است که می توانیم زندگی را بفهمیم . شاید فهم زندگی در گرو زندگی کردن است . در این صورت افرادی که سعی می کنند با تفکر و تامل چیزی از زندگی بفهمند ، کار محالی می کنند .
زندگی در درجه اول درگیری است . رابطه است ، تعهد است . مسئله این است که آدم وابستگی عاطفی داشته باشد ، اهمیت بدهد ، علاقه مند باشد در درجه اول به انسان ها ولی به بقیه چیزها هم همینطور …

#مواجهه_با_مرگ
#براین_مگی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *